روز صدوسی ودوم
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
سلام.. سلام امرهانی.مهربون من. اومدم تابنویسم میترسم... میترســـــــــــــــــــــــــــــــــــم از این روزگار و اتفاقاتش یعنی اتفاقات جهان یعنی از آدما آخه چم شده من؟.. بخواب خانوم خانوما بسه........ ازبس کم خواب شدی این افکار میاد تو ذهنت.... باشه الان میرم میخوابم.. برچسبها: ترس
روز صد و نود و چهارم:)
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
سلام امرهان عزیزم. امیدوارم که حالت خوب باشه.. امیدوارم همه چی روبراه باشه.. خبری ازت ندارم امرهان.اینطوری نگرانت میشم خب. اینبار تو خواب قاصدک دیدم. حال منم خوبه،سرما خوردم باز:) مراقب خودت باش امرهانی خوش برگردی الهی خیلی آقایی... دوست دارم امرهان یاعلی خدانگهدارت.برچسبها: خواب قاصدک, دوست دارم
روزصد و شصت پنجم:)
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 18:06
سلاااااااام :)دلم برای نوشتن پست جدید تنگ شده بود ها. امرهانی خوبی عزیزم؟دوست دارم دوستِ من. امرهان همه چی روبراهه؟امرهان دیروزم قاصدک دیدم که،دیروز با دوستای دوران مدرسه ام یه دور همی گرفته بودیم.توراه رفت قاصدک دیدم،امرهان این چندروز که قاصدک دیدم
روز صد و سی و نهم :) یاحسین
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 15:41
سلام امرهان جان روزگارت بخیر...خوبم امرهان عزیزم،شکرخدا..توخوبی؟خوبِ خوب؟چه خبرها؟ عزاداریها و سوگواریهات قبول. دیروز،آره قاصدک دیدم چند تا دیدم.اما فقط یکیشو تونستم بگیرم تو دستم ،بهش لبخند زدم،بوسش کردم آروم،و آرزوهای خوب کردمو فوتش کردم.قاصدک نشون
روز صدوسی وششم:).تولددوست
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 7:09
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
روز صدوسی ودوم
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 21:27
سلام.. سلام امرهانی.مهربون من.اومدم تابنویسم میترسم... میترســـــــــــــــــــــــــــــــــــم از این روزگار و اتفاقاتش یعنی اتفاقات جهان یعنی از آدما آخه چم شده من؟.. بخواب خانوم خانوما بسه........ ازبس کم خواب شدی این افکار میاد تو ذهنت.... باشه الان میرم میخوابم.. برچسبها: ترس
روز صد و یکم:)
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:41
۱۰۱سلام امرهان عزیزم،ساعت الان دقیقا۳:۰۰نیمه شب هستش.شاید خواب باشی و شایدم بیدار.امیدوارم حال خودت و حال دلت خوبِ خوب باشه.حال من هم شکر خوبه،انگشتای دست راستم در رفته بودن که داره خوب میشه،آخه از نوک انگشتام تا آرنجم همش حس وول وول خوردن رگها رو دارم :).پیش پیش ب استقبال فصل پاییزم رفتم و سرما خور...
روز114:(
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:41
سلام دوستمخوبی؟خوبِ خوب؟ همه چی روبراهه؟ دلم برات تنگ شده... فکرمیکنم رفتی.. حسم هم میگه دیگه نمیخوای بیای.. بهم دروغ نمیگن. نمیدونم چیکارکنم،برام دعا کن. حال همه ی من خوب است... برچسبها: دلم برات تنگ شده, نمیای
روز صدو نوزدهم:(
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
روزصدوبیست و یکم:(
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
روزصدوبیست و چهارم:)
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
روزپنجاه و نهم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
ساعت۷:۰۱ سلام امرهان عزیزم.صبحت زیبا:) حتما برای دوستم لبخند میزنم... امرهان هروقت میپرسی خوبی یادم میره جوابت رو بدم؛اگه حال امرهان خوب باشه حال منم خوبه. امرهان کتاب رو پیداکردی؟ راسی شیشه ی شکسته دستمو زخمی کرده بود،کم مونده خوب شه. بیشتر مراقب خودت باش. بیشتر به خودت برس. امرهان چشمت بازهم میپره...
روز شصت و یکم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
روز شصت و سوم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
پلک چشم راستم میپره!!! خرافات چیه عه... :)امرهان چرا کامنتاتو خصوصی میزنی؟ کاش قابل تایید بودن. امرهان کامنت آخریت رو که خوندم میخواستم دیگه پستی نذارم،گفتم که اونطوری نگو.. امرهان مراقب خودت باش. مرد باید قوی باشه باید... دلم هم برات تنگ شده برا حرف زدنات..سوال پیچ کردنات..سه نقطه هات..ساکت بودنات ...
روز شصت وچهارم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
ساعت۹:۳۰ سلام امرهان عزیزمجانم؟خوبی؟چه خبرها؟چیکارا میکنی؟کم مونده بیای مرخصی؟ امرهان دیشب خواب دیدم فکرکنم تو،توی خوابم بودی.. ولی یه خواب خیلی عمیق بود،یعنی صبح چشمام باز نمیشد انگار توخواب چشمامو محکم بسته بودم. هرچی خوب هست خدا به امرهان عطا کنه. خدا پشت وپناهت باشه دوستم. چقدر زود میگذره همه چی...
روزشصت وچهارم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
ساعت۲:۰۹ سلاااااام.نصف شبتون بخیر.امرهاااان اومدمرخصی.:)من خیلی خوشبختم:) دیروز ساعت۲وچندمین راه افتاده بود. خدایا شکرت.یعالمه حرف زدیم ولی خب بازم کمه..یعنی امرهان الان داره چیکار میکنه؛خوابید عایا؟ گفتم حیفه تو این شب به این خوبی پست نذارم،براهمین بدو اومدم. کلاس ورزشی هنوز نتونستم ثبتنام کنم.کونگ...
روزهفتادو هفتم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
سلام. سلام امرهان عزیزمن.خوبی؟همه چی روبراهه؟امیدوارم حالت خوب باشه.. حال من دروغ بگم؟عالیم،خیلی خوشبختم،از همه چی راضیم.. راستش:نه خوبم نه خوشبخت و نه راضی..اما لبخند میزنم،اشک میریزم،امید دارم،و هنوز زنده ام.. :) از چهارشنبه ی هفته پیش کلاس کونگ فو میرم. لباس مشکیش کاملا انرژی رو ذخیره میکنه و عرق...
روزهشتادوسوم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
سلام امرهان مهربونم خوبی؟چه خبرا؟چیکارا میکنی؟خوبِ خوبی؟چیزیم نشده امرهان..وقتی یه مدت ساکت میشم،آخرش بابغض و گریه دلم خالی میشه.. دیروز صبح بود،اومدم کامنتمو پاککنم،ولی پاک نکردم. امرهانی مراقب خودت باش. :)هرچقد بیشتر مراقب خودت باشی و بخودت برسی بیشتر خوشحال میشم. بعضی وقتا روزها و عمرمون زود میگذ...
روزهشتادوچهارم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
سلاااااام صدتاسلام خوبی امرهانی؟نمیدونم چرا چندوقتیه چشام همینطور خسته ان،کلا پلکام سنگین شدن. شب اصلا نشد بخوابم ،یعنی دو دقیقه خواب بودم دو دقیقه بیدار. الان این قطره اشکه چطور از چشمم اومد؟؟؟؟!!!واااا من الان حس اشک ریختن نداشتم که!!!عجب ها ساق پای راستم کبود شده حسابی!«کونگ فو» :))))اصل مطلب:دیر...
روز نود و یکم:)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:26
سلام امرهان جان. خوبی؟خوبِ خوب؟چه خبرها؟چیکارا میکنی؟همه چی روبراهه؟ فکرکنم دیشب خواب بودی آره؟:) ببخش که یکشنبه دیر اومدمو رفته بودی.. دلم برات تنگ شده بود،و من همش بیست دقیقه دیر اومدم.. امرهان اولین کامنت تایید شده رودیدی؟«بینام» بعد خوندن وبلاگشون اومدم وبلاگ خودمو ازاول تا آخر خوندم و و و متوجه...